صفحه اصلی / سرخط خبرها / ایران قدرتمندکشوری است که منطقه نتواند از آن صرف‌نظر کند
ایران قدرتمندکشوری است که منطقه نتواند از آن صرف‌نظر کند

دکتر مینا مهرنوش

ایران قدرتمندکشوری است که منطقه نتواند از آن صرف‌نظر کند

سرمقاله؛

جنگ اخیر شاید بیش از هر گزارش اقتصادی، یک واقعیت را درباره ایران به ما نشان داد: ما کشور کم‌مزیتی نیستیم؛ مشکل تاریخی ما این است که هنوز نتوانسته‌ایم مزیت‌های بزرگ خود را به «قدرت اقتصادی پایدار» تبدیل کنیم.
امروز کافی است چند کشتی کمتر از تنگه هرمز عبور کنند تا نفت در بازارهای جهانی تکان بخورد، هزینه بیمه تغییر کند و معامله‌گران از لندن تا سنگاپور دوباره پای خبرهای ایران بنشینند. بازار نفت نیز فقط با خبر احتمال توافق بر سر هرمز، دوباره قیمت‌گذاری خود را تغییر می‌دهد. این یعنی ایران هنوز در یکی از حساس‌ترین نقاط اقتصاد جهانی نشسته است.
اما سؤال مهم‌تر این است: آیا قرار است ارزش جغرافیای ایران فقط زمانی دیده شود که مسیر تجارت جهان مختل می‌شود؟
به گمان من پاسخ ایران پس از این جنگ باید «نه» باشد.
ایران باید از کشوری که جهان از توانایی‌اش برای ایجاد اختلال حساب می‌برد، به کشوری تبدیل شود که جهان از نبودنش در شبکه تجارت و انرژی زیان می‌کند. تفاوت این دو بسیار بزرگ است. اولی قدرت ناشی از تهدید است؛ دومی قدرت ناشی از ضرورت.
صندوق بین‌المللی پول برآورد کرده بود که بسته‌شدن مؤثر هرمز حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز نفت و فرآورده، معادل نزدیک به یک‌پنجم مصرف جهانی، را تحت تأثیر قرار داده است. همین بحران نشان داد که انرژی هنوز مهم‌ترین کانال انتقال شوک از خاورمیانه به اقتصاد جهانی است. اما هم‌زمان یک هشدار نیز در دل همین آمار وجود دارد: هر روزی که یک مسیر حیاتی غیرقابل اعتماد باشد، مشتریانش برای ساخت مسیر جایگزین سرمایه‌گذاری بیشتری خواهند کرد.
بنابراین سیاست هوشمندانه برای ایران این نیست که صرفاً بگوییم «ما هرمز را داریم». باید کاری کنیم جهان بگوید: ایران برای امنیت انرژی، تجارت و اتصال منطقه ضروری است.
برای رسیدن به این نقطه، دو پروژه باید در مرکز راهبرد اقتصادی ایران قرار گیرد: انرژی و اتصال منطقه‌ای.
تناقض اول باید تمام شود. کشوری که یکی از بزرگ‌ترین ذخایر گاز جهان را در اختیار دارد، نباید کارخانه‌اش به دلیل کمبود برق تعطیل شود یا زمستان میان گاز خانگی و گاز صنعت انتخاب کند. ناترازی انرژی دیگر مسئله وزارت نیرو نیست؛ مسئله قدرت ملی است. هر ساعت قطع برق یک کارخانه یعنی تولید کمتر، صادرات کمتر، اشتغال کمتر و در نهایت تورم بیشتر.
اما راه‌حل هم صرفاً ساخت چند نیروگاه جدید نیست. ایران به یک تغییر مدل نیاز دارد: کاهش اتلاف شبکه، افزایش راندمان نیروگاه‌ها، توسعه جدی خورشیدی، افزایش ظرفیت پایدار هسته‌ای، ذخیره‌سازی برق، کنتورهای هوشمند و اصلاح تدریجی الگوی یارانه. یارانه پایه انرژی برای زندگی عادی مردم باید حفظ شود، اما هیچ منطق اقتصادی یا حتی عدالت اجتماعی نمی‌پذیرد که یک خانوار کم‌مصرف و یک مصرف‌کننده بسیار پرمصرف تقریباً از یک نوع یارانه بهره‌مند شوند.
هدف نهایی نیز نباید «خاموشی کمتر» باشد. هدف باید این باشد که طی یک دهه، انرژی ارزان، پایدار و قابل اتکا به یکی از مزیت‌های اصلی صنعت ایران تبدیل شود و سپس همین انرژی به ابزار اتصال اقتصادی ایران با همسایگان تبدیل شود.
اینجاست که پروژه دوم آغاز می‌شود: جغرافیا.
نفت ممکن است روزی اهمیت امروز را از دست بدهد؛ جغرافیای ایران تمام نمی‌شود.
چابهار، بندرعباس، مسیر شمال ـ جنوب و کریدور شرق ـ غرب نباید چهار پروژه مستقل باشند. اینها باید چهار قطعه از یک پازل واحد باشند: ایران، چهارراه اقتصادی اوراسیا.
اما حتی مفهوم «ترانزیت» هم باید در ایران بازتعریف شود. آینده فقط عبور کامیون و کانتینر نیست. کریدورهای قرن بیست‌ویکم چهار چیز را هم‌زمان منتقل می‌کنند: کالا، انرژی، داده و سرمایه.
کنار راه‌آهن باید فیبر نوری باشد. کنار بندر باید دیتاسنتر باشد. کنار کریدور باید شهرک صنعتی، انبار، نیروگاه، منطقه لجستیکی، خط انتقال انرژی و شبکه مالی وجود داشته باشد.
هدف نباید این باشد که کالایی از بندر وارد ایران شود و سریع‌تر از مرز دیگر خارج شود؛ باید تلاش کنیم بخشی از ارزش آن کالا در ایران ایجاد شود: بسته‌بندی، فرآوری، مونتاژ، تأمین مالی، بیمه، لجستیک و سپس صادرات مجدد.
اینجاست که ترانزیت از درآمد عوارضی به «اقتصاد کریدور» تبدیل می‌شود.
و درست در همین نقطه، اقتصاد وارد حوزه امنیت ملی می‌شود.
فرض کنید برق یک کشور همسایه از ایران تأمین شود، بخشی از کالای آن از بنادر ایران عبور کند، فیبر ارتباطی‌اش از ایران بگذرد، شرکت‌هایش در مناطق لجستیکی ما سرمایه‌گذاری کرده باشند و بانک‌ها و تجارش برای دسترسی به آسیای مرکزی، قفقاز یا اقیانوس هند از شبکه ایران استفاده کنند.
در چنین شرایطی، بی‌ثباتی ایران دیگر فقط مسئله ایرانی‌ها نیست. برای همسایه نیز هزینه دارد.
این همان «وابستگی متقابل» است و در اقتصاد بین‌الملل، وابستگی متقابل اگر هوشمندانه ساخته شود می‌تواند نوعی بازدارندگی ایجاد کند.
ایران نباید فقط کشوری باشد که دشمنانش از قدرت نظامی آن حساب می‌برند؛ باید کشوری باشد که دوستان، همسایگان و حتی رقبایش برای ثبات اقتصادی خود، ثبات ایران را ترجیح دهند.
این شاید مهم‌ترین تغییر پارادایم اقتصادی پس از جنگ باشد:
از بازدارندگی مبتنی بر هزینه، به بازدارندگی مبتنی بر نیاز.
برای عملیاتی شدن این نگاه، ده تصمیم باید به یک دستور کار ملی تبدیل شود:
یک: ناترازی انرژی از «مسئله بخشی» به پروژه امنیت ملی تبدیل شود و ریاست آن در سطح عالی دولت قرار گیرد.
دو: یک برنامه ده‌ساله برای تبدیل ایران به صادرکننده پایدار برق، گاز، فرآورده و خدمات انرژی به منطقه تدوین شود.
سه: چابهار، بندرعباس، کریدور شمال ـ جنوب و شرق ـ غرب زیر یک فرماندهی اقتصادی واحد قرار گیرند، نه میان ده‌ها دستگاه پراکنده.
چهار: در اطراف کریدورها، مناطق تولید و ارزش افزوده ساخته شود تا ایران فقط مسیر عبور کالا نباشد.
پنج: فیبر نوری، دیتاسنتر، شبکه برق و خطوط انرژی جزئی از تعریف رسمی «کریدور» شوند.
شش: سیاست خارجی ایران مأمور جذب تجارت، سرمایه و اتصال اقتصادی شود؛ هر سفارتخانه باید عملکرد اقتصادی قابل اندازه‌گیری داشته باشد.
هفت: بخش خصوصی و سرمایه ایرانیان خارج از کشور به شریک اصلی این پروژه تبدیل شوند؛ دولت باید زیرساخت و قواعد بازی را بسازد، نه اینکه مالک همه فعالیت‌ها باشد.
هشت: خام‌فروشی به تدریج جای خود را به زنجیره ارزش نفت، گاز، پتروشیمی، مواد پیشرفته و محصولات صنعتی بدهد.
نه: ثبات مقررات و امنیت سرمایه به همان اندازه ساخت راه‌آهن و نیروگاه جدی گرفته شود؛ سرمایه از کشوری که قواعدش دائماً تغییر می‌کند فرار می‌کند.
ده: هر پروژه بزرگ اقتصادی با یک سؤال سنجیده شود: آیا این پروژه وابستگی اقتصادی منطقه به ایران را بیشتر می‌کند یا نه؟
جنگ اخیر نشان داده است که اقتصاد جهانی هنوز نمی‌تواند نسبت به ایران بی‌تفاوت باشد. اما این فرصت برای همیشه باقی نمی‌ماند. جهان در برابر مسیرهای پرریسک، مسیر جایگزین می‌سازد؛ در برابر انرژی غیرقابل اعتماد، عرضه‌کننده جدید پیدا می‌کند؛ و در برابر اقتصاد بسته، سرمایه‌اش را به جای دیگری می‌برد. صندوق بین‌المللی پول نیز هشدار داده که حتی پس از پایان درگیری، اختلال در مسیرهای حمل‌ونقل ممکن است مدت‌ها باقی بماند و تجارت را گران‌تر کند.
بنابراین سؤال بزرگ ایران پس از جنگ این نیست که «چقدر نفت داریم؟» یا حتی «چقدر می‌توانیم بر هرمز تأثیر بگذاریم؟»
سؤال بزرگ این است:
چگونه کاری کنیم که منطقه بدون ایران گران‌تر، کندتر و ناامن‌تر کار کند؟
اگر بتوانیم به این نقطه برسیم، ایران از یک قدرت صرفاً ژئوپلیتیک به یک قدرت ژئواکونومیک تبدیل شده است.
آن روز، قدرت ایران فقط در موشک، نفت و موقعیت جغرافیایی خلاصه نخواهد شد؛ در بندری خواهد بود که تجارت منطقه به آن وابسته است، در شبکه برقی که همسایه از آن استفاده می‌کند، در فیبری که داده از آن عبور می‌کند، در کارخانه‌ای که برای منطقه تولید می‌کند و در سرمایه‌ای که ثبات ایران را به نفع خود می‌داند.

همچنین مطالعه کنید:

کاهش سرانه مصرف لبنیات در کشور/ زمزمه گرانی دوباره شیر خام

به گزارش کسب و کار نیوز ، هنوز صف‌های شیر جلوی مغازه‌ها از یادمان نرفته؛ …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.