صفحه اصلی / فرهنگی / کتاب و رسانه / برای تو که در تقویم تاریخ روابط عمومی جاودانه خواهی شد

برای تو که در تقویم تاریخ روابط عمومی جاودانه خواهی شد

مرحوم يوسف عليرضايي کار شناس ارتباط با رسانه هاي سازمان جنگل ها،مراتع و آبخيزداري کشور براي هميشه در تقويم تاريخ روابط عمومي اين سازمان جاودانه خواهد ماند.

یادداشت
هنوز چیزی از دوران بازنشستگی اش نگذشته بود که رخت رحیل بست و رفت آنسوی آب ها. یوسف علیرضایی را می گویم مرد مهربان و چهره دوست داشتنی روابط عمومی که سرآمد ارتباطات بود. او چهارشنبه پنجم دی با زندگی وداع گفت و اهل خانه، دوستان و آشنایان و خبرنگاران منابع طبیعی و محیط زیست را در شوک بزرگی فرو برد.
یوسف دو سال بود که بازنشست شد اما هیچ گاه ارتباط خود با همکاران و خبرنگاران را قطع نکرد و هر روز ذکری از او بین همکاران دفتر بود. همکارانش اصلاً دوست نداشتند که او بازنشست شود اما گویا ترافیک کلافه کننده کرج – تهران امانش را بریده بود و مدام می گفت دیگر از این راه و ترافیک تکراری خسته و کلافه ام.
یوسف برای روابط عمومی هیچ کم نگذاشت. در انجام کار بسیار جدی بود، فردی متعهد و بسیار پشتکار داشت. یوسف هیچ گاه خلف وعده نمی کرد و مقید به زمان بود. در جلسات، در کلاس های آموزشی و حتی در ماموریت ها همیشه سر وقت حاضر می شد. اگر بگویم یوسف آدم ویژه و خاصی بود اغراق نکرده ام. خیلی ها بازنشسته می شوند و می روند و شاید کمتر از خودشان خاطره به جای بگذارند اما یوسف وجودش برای دوستان و همکارانش همیشه خاطره بود. به همین خاطر وقتی در دی ماه سرد و بیرحم با زندگی وداع گفت هر کس خبرش را شنید شوکه شد. بواقع یوسف با رفتن ناگهانی اش خانواده، دوستان و آشنایان را مات و مبهوت کرد.
یوسف برای منابع طبیعی و اطلاع رسانی بسیار زحمت کشید. او در سخت ترین شرایط منابع طبیعی را تنها نگذاشت و با شور و شوقی وصف ناپذیر در کنفرانس های خبری شرکت می کرد و به دور از خانواده با خبرنگاران به دور ترین نقاط کشور سفر می کرد تا تازه ترین یافته ها، تصاویر و خبرها را برای مشتاقان و دوستداران منابع طبیعی به ارمغان بیاورد.
خدابیامرزد آن ادیب معاصر را، دکترقیصر امین پور را می گویم، همین آبان سالگردش بود. او می گفت:
حرف‌های ما هنوز ناتمام ….تا نگاه می‌کنی
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن‌که با خبر شوی
لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شود
آی …..
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می‌شود!
به راستی که چه زود دیر می شود.عجب روزگاری است این روزگار وانفسا، خداوندا، قطار آخرت چه تند و سریع می راند، تاچشم برهم می گذارید می بینید نزدیک ترین کسان تان بسان برق و باد ازکنارتان می گذرند و این قاب عکسی است که از آنان برروی طاقچه اتاق دلمان به یادگار می ماند.

یادداشتی از هادی شفیعی روابط عمومی سازمان جنگل ها،مراتع و آبخیزداری کشور

همچنین مطالعه کنید:

خوشنویسی

احیای دوباره شغل «خوشنویس»

اینکه امرار معاش از راه خوشنویسی از حافظه جمعی ما پاک شده باشد، خطر بزرگی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *